#بادیگارد_پارت_80
کامی: خوب حالتو گرفتما. آاا
من: بیشعور کثافت، احمق. خودت خری با اون قیافه ایکبیریت.
کامی: بگو بگو، اه اه چه بو بد سوختگی داره میاد، بو دماغته. آاا
من: چرا اینقدر آآا آآا میکنی الاغ جان؟
کامی: خودتی.
من: خاله ته.
کامی: وااای واای، اگه به بهار نگفتم، یه آشی برات نپختم.
من: آره عزیزم برو آش بپز با دو کیلو روغنم روش. خوب قطع کن دارم تلویزیون میبینم.
کامی: آخی نی نی کوشولو، داری کارتون خودت و سرگرد رو میبینی؟
من: چرا چرت میگی بابا؟ حالت خوبه؟
کامی: آره دیگه، تام و جری هستید. همش تو سر و کله هم میزنید.
با این حرفش اینقدر خندیدم که دیگه نفسم بالا نمیومد و به سرفه افتادم. بادیگارد مرضیه خانم رو صدا کرد تا برام آب بیاره.
کامی همینجور داشت ادامه میداد.
کامی: آی قربونش برم نگرانتم هست، واست آبم میاره. آخی بچّه م نمیخواد هم بازیش رو از دست بده.
مرضیه خانم آب رو داد دستم و یکم ازش خوردم.
نفسم که بالا اومد گفتم: کامی خفه نشی که نزدیک بود بکشیم.
کامی: چی بهتر از اینکه با خنده بمیری؟ تازه باعث خیر هم میشدم و میرفتم بهشت.
من: اوه اوه، نه بابا. کمتر واسه خودت پپسی باز کن. تو اگه بری بهشت همه فرار میکنن میرن جهنم پیش مایکل جکسون، اونوقت باعث گناه میشی که جوونای مردمو بدبخت کردی.
کامی: حالا جدا از شوخی، بدجور دلم هوس کرده با هم بریم یه قلیونی بکشیما.
romangram.com | @romangram_com