#بادیگارد_پارت_81
یه نگاهی به بادیگارد که داشت یه کتابی رو میخوند کردم و آروم گفتم: نمیشه.
کامی: بخاطر آقای تام؟
من: اوهوم.
کامی: اشکال نداره، اون با من. مخش رو میزنم. بعدشم میذارم خودشم قلیونی بشه.
من: هه هه، شتر در خواب بیند پنبه دانه.
کامی: شتر دیدی ندیدی.
من: چه ربطی داشت؟
کامی: گفتی شتر منو هم جو گرفت گفتم شتر.
من: برو بابا، خوب بسه دیگه. بخدا دهنم خشک شد بس که حرف زدم.
کامی: اه اه دهنت و ببند بو گند دهنت تا اینجا رسید.
من: دلتم بخواد، دهنم بوی آدامس خرسی میده.
کامی: آره راست میگی، چونکه خودت خرسی، آدامست میشه آدامس خرسی.
من: هر هر، خر بخنده. اوکی بای
کامی: خودت خندیدیا، یعنی خری. بای
گوشی رو که قطع کردم هنوز داشتم به حرفهاش میخندیدم. این پسر کی میخواد عاقل بشه؟ به بادیگارد نگاه کردم که هنوز داشت کتاب میخوند.شیطون اومد توی جلدم که یکم اذیت کنم.
من: سرگرد، این چه کتابیه؟
نمیدونم چی شد که سرگرد صداش کردم، اه گند زدم. حالا فکر میکنه مردشم.
romangram.com | @romangram_com