#بادیگارد_پارت_256

کامی: آخه ندیدی چطوری زد. بابا پام داغون شده، ببین.
دولا شد و شلوارکشو زد بالا، راست میگفت یه توپ زیر زانوش درست شده بود.
من: لابد حقت بوده که زدتت دیگه.
کامی: بابا کدوم حق؟ توقع داره من همش پیشش باشم. خوب اومدیم مسافرت که خوش باشیم، با بچه ها باشیم. نه همش با هم.
یه ابورمو انداختم بالا.
من: خوبه خوبه، دیگه چی؟ اون موقعها که محلت نمیذاشت خوب پشت سرش میدویدی و هرجا که میرفت دنبالش میرفتی که فقط پنج دقیقه بیشتر ببینیش. حالا که مال تو شده، دوستات واجب شدن. واقعا شما مردا خجالت نمیکشین؟ با دل دختر مردم بازی میکنید که چی بشه آخه؟ تو مثلا نامزدشی، عشقشی. خوب معلومه که توقع داره بیشتر وقتشو با تو باشه. خوب راست میگه دیگه، از روزی که اومدیم چسبیدی به این کیارش و خشایار، همش با هم تنهایی میرید اینور و اونور. ببین تو دیگه اون کامی مجرد سابق نیستی، تو الان نامزد داری، مسئولیت داری.

اینقدر خودخواه نباش، ازدواج یعنی از خود گذشتگی. یعنی اینکه هرچی که به صلاح دوتاتونه انجام بدی. نه اینکه فقط به فکر صلاح خودت باشی. اصلا برو گمشو اعصابمو خورد کردی ایکبیری. (یه کف مرتب به افتخار آوا خانم)

کامی داشت با دهن باز نگاهم میکرد.
من: چیه؟ آدم ندیدی؟
کامی: آوا حواست بود چی گفتی؟ همش خودت حرف زدی. من که چیزی نگفتم که میگی اعصابمو خورد کردی.
خنده م گرفته بود، به زور جلوی خودمو گرفتم. با اخم داشتم نگاهش میکردم.
کامی: ولی آوا تو راست میگی. یادم رفته بود که چقدر بهارو دوست دارم. مرسی آوا از حرفات.
اومد گونمو بوسید که یه صدا از پشت سرمون شنیدیم. برگشتم عقبو نگاه کردم، محسن بود. دوتاییمون مثل برق گرفته ها پریدیم هوا. به محسن نگاه کردم، از قیافه ش چیزی معلوم نبود. کامی من من کنان شروع کرد به حرف زدن.
کامی: محسن، من، آوا، ما، پام، بهار.
برگشتم یکی زدم پس گردنش.
کامی: دستت درد نکنه سوزنم گیر کرده بود نمیتونستم حرف بزنم.
یکی دیگه زدم پس گردنش.
کامی: آره، محسن، من خواهرانه سرشو بوسیدم. نه منظورم اینه که برادرانه لبشو بوسیدم.
برگشتم با چشمهای گرد شده نگاهش کردم، چی داشت میگفت این؟
کامی:ای وای خاک عالم. نه یعنی لبش منو بوسید، نه نه من لبشو بوسیدم. ای وااای.

romangram.com | @romangram_com