#بادیگارد_پارت_206
پشت چراغ قرمز رسیدیم، محسن برگشت بود همینجور منو نگاه میکرد.
من: حالا قرم میاد، دیگه خوابم نمیاد. قرم میاد، بگو به دی جی بیاد. قرم میاد، تازه بیدار شدم.(همینجور قر میدادم) من چه خواب باشم یا رویا تویی عشق خودم.
آهنگ به اینجا که رسید همینجور اشاره به محسن میکردم و زدم به نوک دماغش.
محسن: یه وقت خجالت نکشیا، همینجور داره قر میده. نمیگی یه وقت یکی ببینتت؟
من: بابا شیشه دودیه پیدا نیست جون تو.
محسن: شیشه بغل دودیه، جلو چی؟
نگاه کردم، دیدم ماشین جلوییه داره از آینه همینجور ما رو نگاه میکنه. ای خاک عالم. ساکت دست به سینه نشستم سر جام.
محسن: حالا من نفهمیدم، تو خوابت میاد یا قرت میاد؟
با این حرفش پقی زدم خنده. وقتی رسیدیم، پیاده شدم و به دور و برم نگاه کردم. ای وای، اینجا که ولنجکه. برگشتم سمت محسن.
وقتی رسیدیم، پیاده شدم و به دور و برم نگاه کردم. ای وای، اینجا که ولنجکه. برگشتم سمت محسن.
من: محسن، این همه راه اومدی ولنجک که صبحونه بخوری؟
محسن: مگه چیه؟ امروز میخوام با هم خوش بگذرونیم.
من: محسن آخه تو هنوز زخمت کاملا خوب نشده. چجوری میخوای راه بری؟
محسن اومد نزدیکم و دستمو گرفت توی دستش و مهربون خندید.
محسن: آوا نگران نباش، من حالم خوبه. دوست دارم امروز بهمون خوش بگذره.
لبخند زدم و پشت سرش راه افتادم. هنوز خیلی از ماشین دور نشده بودیم که چندتا ماشین کهصدای آهنگشونو بلند کرده بودن، اومدن و شروع کردن به بوق زدن. اصلا نگاهشون نکردم که محسن یه موقع شاکی نشه. ولی در کمال ناباوری دیدم آقا محسن داره واسشون دست تکون میده و میخنده. فکر کنم اشکین روی محسن اثر کرده بود. برگشتم سمت ماشینا و دیدم ای وای اینا که بچه های کلاسمونن. با دهن باز داشتم بهشون نگاه میکردم، کیارش از یه ماشین با کلاس و گرون قیمت سفید پیاده شد و اومد سمت ما.
پالتوی قهوه ای شکلاتی تنش بود با شلوار کرم و کفشهای قهوه ای. لامصب خوب تیپ زده بودا. برگشتم به محسن نگاه کردم. پولیور آبی نفتی با پالتو و کفش مشکی و شال گردن آبی. با کیارش سلام علیک کردم و رفتم پیش محسن وایسادم.
من: چرا نگفتی که امروز میخوایم با بچه ها بیایم اینجا؟
romangram.com | @romangram_com