#بادیگارد_پارت_200
لبخند زدم، میدونستم خوشحاله که توی خونه و جلوی مهمونا شال سر کردم. موقع شام، کامی بغل دستم نشسته بود و همش اذیتم میکرد. کیارش هم رو به روم نشسته بود. محسن اون کنار بود و نمیشد درست نگاهش کنم. این کیارشم همینجور زل زده بود به من. یه لحظه خیره نگاهش کردم که شاید از رو بره. توی چشمهاش یه چیزی بود، نمیدونم دقیقا چی بود. ولی چشمهای قشنگی داشت و خیلیم خوشتیپ و خوش قیافه بود لامصب. اما این پررو از رونرفت و واسم لبخند زد. عجب سنگ پاییه. زیر چشمی به محسن نگاه کردم که داشت بر و بر منو نگاه میکرد.
بعد از شام رفتیم توی حیاط بازی کنیم. از قبل بادکنکا رو آب کرده بودم و توی دوتا لگن گذاشته بودم.
کامی: اینا چیه؟ یه قل دو قل بازی میکنیم؟
من: خاک تو سرت که بازی حالیت نیست.
کامی یه قیافه ای گرفت که مثلا بهش بر خورده و عصبی شده. با حالت تهاجمی اومد سمتم، میلاد و محسن میدونستن که داره شوخی میکنه، ولی کیارش پرید جلوی من. با تعجب بهش نگاه کردم.
کیارش: کامی چرا بی جنبه بازی در میاری؟
کامی با چشمهای گشاد شده نگاهش کرد و پقی زد خنده. کیارش با تعجب به کامی نگاه کرد و بعدش برگشت سمت من و با نگاه متعجبی به لبخند من نگاه کرد.
من: کیارش جان کامی شوخی کرد، این دلقک بازیشه.
کیارش زد زیر خنده و گفت: کامی خیلی فیلمی. من که باورم شد.
میلاد: خوب آوا نگفتی اینا واسه چیه؟
من: راستش دلم هوس اون موقعها رو کرد که توی دوبی بودیم و اینا رو آب می کردیم و رو هم مینداختیم. الانم میتونیم دو گروه بشیم، به هرکی زدیم میره بیرون.
کامی: باشه، خوب حالا کیا میان بازی؟
همه دستا رو بالا بردیم جز محسن.
کامی: محسن بیجا کردی بازی نمیکنی، تو هم باید بازی کنی که دو گروه به اندازه بشیم.
محسن اومد نه بیاره که پریدم و گفتم: باشه محسنم هست.
کامی: خوب من و میلاد یارکشی میکنیم.
بعد خودش به دور و برش نگاه کرد و گفت: بهار با من.
میلاد دست انداخت دور شونم و گفت: آوا هم با من.
کامی: محسن جون بیا اینور که یار خودمی.
romangram.com | @romangram_com