#بادیگارد_پارت_156
با تعجب برگشتم بهش نگاه کردم.
من: تو رنگ موهای طبیعی منو از کجا دیدی؟
محسن: ندیدم.
من: دروغگو دشمن خداست، عکسمو دیدی؟
محسن ساکت بود. ذوق کردم.
من: یعنی اینقدر دوستم داری که عکسمو دید زدی؟
محسن: استغفرالله. دختر تو چرا چرت و پرت میگی؟
من: اصلا همینجا برو سمت چپ.
محسن: چرا؟
من: تو برو تا من بهت بگم.
وقتی رسیدم به جایی که میخواستم، ازش خواستم ماشینو پارک کنه.
من: ببین، کار من شاید ۲-۳ ساعت طول بکشه. میخوای برو خونه یا جایی اگه کار داری. من اینجام. کارامو که انجام دادم زنگ میزنم بیای دنبالم.
محسن: اینجا چیکار داری؟
من: تو کاریت نباشه، فقط زنگ زدم بیا.
پیاده شدم و زودی رفتم از پله ها بالا. تا درو باز کردم همون آرایشگر همیشگیم که اسمش مریم بود اومد استقبالم.
مریم: به به، آوا جون. چه عجب از این طرفا؟ راه گم کردی عزیزم؟
من: مریم جون خدا بگم چیکارت نکنه، دختر من که همین یک ماه پیش پیشت بودم.
مریم: آخه تو قبلا ها ماهی ۳-۴ بار میومدی. الان کم پیدا شدی.
من: یکم گرفتار بودم، خوب ببینم تو الان مشغولی؟
مریم: نه بابا، من کی واسه تو مشغول بودم؟ بیا عزیزم بشین.
romangram.com | @romangram_com