#بادیگارد_پارت_155
رفتیم پیشش که یه نگاهی به محسن کرد و گفت: اجازه میدید یه لحظه با ایشون تنهایی صحبت کنم؟
محسن یه نگاه به سر تا پاش انداخت که فکر کنم بیچاره خودشو خیس کرد، آی قربون اون نگاه جذابت برم من. محسن رفت یکم دورتر وایساد، ولی میدونستم که همه چیزو داره میشنوه.
مؤدب پور: ببخشید میشه اسمتونو بدونم؟
من: پرند هستم.
مؤدب پور: خانم پرند، ایشون نامزدتون هستن؟
اخم کردم و گفتم: چطور؟
صداشو صاف کرد و گفت: هیچ، آخه بهشون گفتم که برن اما انگار دلشون نمیاد که شما رو ول کنن.
باز با اخم گفتم: شما میتونید برید از دفتر درمورد من بپرسید. کارتون تموم شد؟
مؤدب پور: چرا عصبی میشید؟ قصد فوضولی کردن نداشتم، کنجکاو شده بودم. راستش میخواستم بگم درسته که نظم کلاسو بهم میزنید، ولی از شیطنتاتون خوشم میاد. چون شیطنتتون به جاست.
بهش نگاه کردم. داشت بهم لبخند میزد، منم لبخند زدم و زود خدافظی کردم. سوار ماشین شدیم. محسن باز اخم کرده بود.
محسن: این مرتیکه چی میگفت؟
برگشتم با یه لبخند گشاد بهش نگاه کردم.
من: تو که همه چیزو با رادارت شنیدی دیگه چرا میپرسی؟
محسن نتونست جلوی خنده شو بگیره. لبخندی زد و زیر لب گفت: بلا.
من: جانم کارم داشتی؟
محسن: من صد دفعه به تو گفتم آرایش نکن، موهاتو بیرون نیار.
من: واا محسن، من که دیگه آرایشم فقط یه ریمل و رژ لبه.
محسن: همونم نمیخوام بزنی.
من: باشه نمیزنم، دیگه چی؟
محسن: این موهات چیه؟ بلوند کردی، رنگ موهای طبیعی خودت خیلی قشنگتره.
romangram.com | @romangram_com