#بادیگارد_پارت_148
من: خوبه والا، حالا چونکه این خونه با پول کثیف شماست، باید هرکاری که دلتون میخواد بکنید. واقعا که پستید، به جز خودتون به فکر کس دیگه ای نیستید و نظر کسی براتون مهم نیست.
بابا دستشو بلند کرد و یکی زد توی گوشم. پرت شدم روی زمین. ای بابا خب یه ندایی میدادی تا خودمو محکم بگیرم و نخورم زمین. عجب دوره زمونه ای شده، پدر هم پدرهای قدیم. بلند شدم و خون دهنمو تف کردن. پوزخند زدم بهش.
بابا تا پوزخند منو دید عصبی تر شد و اومد نزدیک که باز بزنتم که میلاد جلوشو گرفت.
میلاد: اجازه نمیدم دیگه روی آوا دست بلند کنی.
بابا با تعجب به میلاد نگاه کرد.
بابا: برو گمشو اونور تا نزدم تورو هم داغون کنم.
میلاد: شما هیچ کاری نمیتونید بکنید، تا الانم اشتباه کردم که جلوی شما کوتاه اومدم. از این به بعد نمیذارم به آوا دست بزنی. دیگه داری شورشو در میاری.
بابا: حالا دیگه شما دوتا جلوی من قد علم میکنید؟ برید از خونه م بیرون.
میلاد: مطمئن باشید که ما چیزی توی این خونه نداریم که با رفتنمون از دستش بدیم. ولی اینجا میمونیم و شما هم هیچ کاری نمیتونید بکنید. چونکه این خونه به اسم مامان بوده که حالا به اسم من و آواست.
ای جان، با این حرفش قند تو دلم آب شد.
بابا: یعنی میگی که من از این خونه برم بیرون؟
میلاد: نه، من کسی رو بی خونه نمیکنم. به مال و منالمم نمی نازم. اینقدر مَردم که بذارم شما توی این خونه باشید و تا چیزی شد تهدید به طردتون نکنم.
بابا خشکش زده بود. منم دست کمی از بابا نداشتم. میلاد دستمو گرفت و با خودش برد بالا. توی اتاق که تنها شدیم همینجور زل زدم بهش. اولین بار بود که اینقدر عصبی میدیدمش. پریدم بغلش و ماچ بارونش کردم.
من: الهی فدای داداش با غیرتم بشم. الهی من قربون اون عصبانیتت بشم. الهی من بمیرم برات که از آجیت طرفداری میکنی.
میلاد نگاهی بهم کرد و صورتمو گرفت تو دستاش.
میلاد: ببین چجور زده که جای دستش مونده. تو چطوری با کتکی که این زده باز جرات میکنی که جلوش وایسی؟
من: بابا خواهرتو دست کم گرفتیا، من خودم به جکی چان و بروس لی درس میدادم.
میلاد پیشونیشو چسبوند به پیشونیم و خندید.
romangram.com | @romangram_com