#بادیگارد_پارت_137
خدایا بهم یه قدرتی بده که زمانو متوقف کنم تا بتونم برم سر محسنو بزنم به دیوار. یعنی اگه این قدرتو داشتم حال محسنو حسابی میگرفتما. اینجاست که میگن خدا خرو شناخت که بهش شاخ نداد.
خاله رفت توی آشپزخونه، محسن یه نگاه بهم کرد و از اون پوزخندایی زد که تا اونجای آدم میسوزه و باز خیلی خونسرد تلویزیون نگاه کرد. رفتم پشت سرش وایسادم و همه زورمو جمع کردم و با کیفم محکم کوبیدم تو سرش که یه جورایی پرت زمین شد.
من: مریض.
محسن همینجور دست گذاشته بود روی سرش و داشت با تعجب به من نگاه میکرد. بیشعور دو بار توی صورتش خندیدم پررو شده. رفتم توی اتاق و محکم درو بستم. کیفو انداختم روی تخت. یه نگاه بهش کردم و خالیش کردم روی تخت. وای چقدر چیز توش بوده و من زدم توی سر محسن. اگه ضربه مغزی نشه یا فراموشی نگیره واقعا معجزه شده.
کیفم شامل: شیشه عطر، اسپری، کیف پر از همه انواع لوازم آرایشی، کرم دست، کرم صورت، موبایل، دوربین، جزوه، دفتر و ......
آخی عزیزم، لابد خیلی دردش گرفته. ولی حقشه. دیدی چجوری آرایشمو پاک کرد. اونروز اصلا از اتاقم بیرون نرفتم. حتی برای نهار و شامم نرفتم و سردرد رو بهونه کردم. بیشتر از اینکه عصبی باشم میترسیدم برم این دیوونه هم بلایی سرم بیاره. خدا رو شکر چندتا بیسکویت توی اتاقم داشتم و خوردمشون.
شب که میخواستم بخوابم همش به کارهاش فکر میکردم. من نمیدونم این چشه؟ دوسم داره ولی نمیگه، نزدیکم میشه ولی زود پشیمون میشه. یه روز خوبه ده روز بد. عجب گیری کردم من با این غول دمدمی مزاج.
شب خواب بودم که حس کردم یکی داره موهامو ناز میکنه، دست گذاشتم روی دستش. فهمیدم که محسنه. زود نشستم روی تخت ولی چشمهام باز نمیشد. فقط یه لحظه چشمهامو باز کردم و دیدمش.
محسن: ششش، بخواب عزیزم.
دستمو جلو بردم که یعنی بغل میخوام. نشست روی تخت و بغلم گرفت. با بوی عطرش خوابم برد. صبح چشامو باز کردم، وای چه خواب قشنگی بود. انگار واقعی بود. کاش واقعا محسن اینجوری بود. لباسمو عوض کردم، اولش نمیخواستم برم پایین و صبحونه بخورم، ولی بعد دیدم که مردم بس که بسکویت خوردم. رفتم پایین و خیلی بداخلاق و اخمو نشستم. حتی به محسن نگاه هم نکردم.
داشتم صبحونه میخوردم که سنگینی نگاه محسنو حس کردم. زیر چشمی نگاهش کردم که زل زده بود به من. بازم نتونستم جلوی زبونمو بگیرم.
من: چیه؟ شجاع شدی.
محسن: از اولشم بودم.
من: هه هه، آره معلومه خیلی پسر شجاعی. مخصوصا وقتی که سرتو میکنی توی روزنامه.
romangram.com | @romangram_com