#بادیگارد_پارت_129

من: تا تو باشی دفعه دیگه منو اذیت نکنی.
محسن: عجب زن خشنی، میترسم بعد از عروسی با کمربند منو تنبیه کنی.
من: پس چی؟ توی خونه زن سالاریه و کسی حق نداره رو حرف من حرف بزنه.
محسن: پس من باید زن ذلیل باشم دیگه؟

همون لحظه آهنگ تموم شد و همه شروع کردن به دست زدن. از محسن دور شدم و رفتیم سمت میزمون.

میلاد: کجائید شما دوتا؟ هرچی دنبالتون گشتم ندیدمتون.
من: نخواستم کسی منو ببینه، اگه منو میدیدن دیگه کسی به عروس و دوماد نگاه نمیکرد كه.
میلاد: اِ ، پس بگو چرا هیچکس به عروس و دوماد نگاه نمیکرد، چونکه من اونجا بودم.
من: آره دیگه، دوقلوهای خوشتیپ هستیم.

شب بس که خسته بودم تا سرمو روی بالشت گذاشتم خوابم برد. با صدایی از خواب پریدم، به ساعت نگاه کردم ساعت سه نصف شب بود. باز یه صدا اومد. از اتاق رفتم بیرون. مثل همیشه منتظر محسن موندم، اما نیومد. نگران شدم، بدون اینکه در بزنم رفتم توی اتاقش. روی تختش نبود، از دستشویی صدا میومد. در زدم و صداش کردم جواب نداد. آروم درو باز کردم دیدم روی زمین نشسته و داره توی توالت بالا میاره.

رفتم نزدیکش و پشتش رو مالش دادم. بهم نگاه کرد و تقریبا از حال رفت. حوله برداشتم و خیس کردم. دهنشو با حوله پاک کردم. بعد کمکش کردم و بردمش روی تخت. بدنش داغ بود و داشت توی تب میسوخت. خدایا حالا نصف شب چیکار کنم. تند رفتم توی آشپزخونه و آب سرد و حوله و قرص برداشتم و برگشتم توی اتاقش. حوله خیس رو که گذاشتم روی پیشونیش چشماشو باز کرد و باز از حال رفت.

من: محسن، عزیزم چشاتو یکم باز کن. بیا قرص بخور فدات شم.
یه تکونی خورد و چشماشو باز کرد، کمکش کردم بشینه و قرص رو بهش دادم. لباسشو در آوردم و حوله گذاشتم زیر گردنش. تا صبح پاشو گذاشتم توی آب یخ که دیدم کم کم داره تبش میاد پایین. نماز صبح رو که خوندم، همونجا روی زمین نشستم و سرمو گذاشتم روی تختش و کم کم خوابم برد. دستشو از دستم کشید بیرون که از خواب پریدم، هوا روشن بود. صدای خاله رو شنیدم که داشت محسنو صدا میکرد و بعدش اومد توی اتاق. تا منو دید سر جاش
خشکش زد. من با شلوارک تنگ تا بالای زانو و تاپ بندی مدل کوتاه تا بالای ناف بودم، محسن هم با رکابی.

من: سلام خاله، آقا محسن دیشب تب شدیدی داشتن و حالشون خیلی بد بود. پاشو گذاشتم توی آب سرد که تبش اومد پایین. نفهمیدم کی اینجا خوابم برد.
خاله نگاه قدرشناسانه ای بهم کرد و گفت: چرا بیدارم نکردی عزیزم؟ خودتو خسته کردی.

romangram.com | @romangram_com