#بادیگارد_پارت_127

بهار: وا چرا؟ توی نامزدی بهترین دوستت نمیخوای برقصی؟
کامی: آخه عشقش اجازه نمیده که برقصه.

نگاه معنی داری بهم کرد. بدون حرف ازشون جدا شدم و رفتم سر جام نشستم.

میلاد: این کامی چی میگه دو ساعت؟ دوماد و اینقدر پر چونه تا حالا ندیده بودم.
من: هیچی, میگه پاشو برقص. گفتم عمرا.
میلاد: چرا نمیرقصی خوب؟ اصلا پاشو با هم برقصیم.
یه نگاه به محسن انداختم که لبخند زد. دست میلادو گرفتم و رفتم وسط. بعد از چند آهنگ یه آهنگ آروم و رومانتیک گذاشتن و کامی و بهار هم اومدن تا برقصن. خواستیم بریم بشینیم که بهار اشاره کرد که نریم. به میلاد نگاه کردم و خندیدم.

من: میگم میلاد, کی من عروسی تورو میبینم؟
میلاد: بابا کو تا عروسی؟ تازه 22 سالمه و زوده. تو کی عروسی میکنی؟
من: فردا.
میلاد: ای بچه پررو, خواهر هم خواهرای قدیم که تا اسم عروسی میومد صد رنگ عوض میکردن. توی وروجک میگی فردا.
من: وا, خوب چرا الکی خجالت بکشم وقتی که داریم شوخی میکنیم؟ اگه جدی بود شاید خجالت میکشیدم.
میلاد: من که بعید میدونم.

ریما دوستم بهمون نزدیک شد و گفت: آوا جون اجازه میدی با داداشت برقصم؟
به میلاد نگاه کردم و گفتم: باشه, ولی نخوریشا.
دوتاشون خندیدن, داشتم میرفتم سمت میزمون که صدای محسنو شنیدم.



romangram.com | @romangram_com