#بلو_پارت_420


رضا گیج به من نگاه کرد و مادرجون گفت:

-خدا راننده رو لعنت کنه، بچه امو گوشه ی بیمارستان انداخت.

«مادرجون موهامو نوازش کرد و سرمو بوسید و گفت:» خوب میشی مادر.

رضا-چی بگیرم برات؟ شام خورده مادر؟

مادرجون-همش گریه میکنه.

رضا-چی برم بگیرم؟

با بغض نگاش کردم و گفت:

رضا-نمیرم که، همین جام؛ چی بگیرم؟ برم کباب بگیرم؟

-نمیخوام پهلوم درد میکنه.

رضا برگشت عاصی شده کنارشو نگاه کنه نگاهش به نگاه یکه خورده بابا افتاد، انگار یهو یادش افتاد جلوی بابا و مادرجون حرف زدیم، خودشو جمع و جور کرد و گفت:

-من برم یه چیزی براش بخرم بیام.

رضا رفت و بابا گفت:

بابا-منو به زور راه دادن، رضا چطوری اومده؟

romangram.com | @romangram_com