#بلو_پارت_421


مادرجون-چه میدونم مادر لابد پول داده نگهبان اونم گفته بفرما.

«مادرجون رو به من گفت:» مادر بسه دیگه مسکن زدن دردت کم میشه.

بابا-من برم با دکتر حرف بزنم.

تا بابا رفت به مادرجون گفتم عمو اسماعیل منو زده. طفلک وا رفت. فشارش نمیدونم بالا رفت یا یا پایین، زنگو ده بار زدم تا پرستار بالاسرش اومد و فشارشو گرفت و یه زیر زبونی بهش دادن. مادرجون های های گریه میکرد وعمو رو به زمین و زمان حواله میداد. رضا با یه طرف غذا برگشت و یکه خورده گفت:

-چیه؟ مادرجون؟

مادرجون-رضا؟ رضا میدونستی اسماعیل زده؟

رضا با غصه مادرجونو نگاه کرد و پرستار گفت:

-آقا کی شمارو راه داده؟

رضا-غذا براش آوردم.

پرستار-اتاق یه همراه داره.

رضا-اتاق خصوصی گرفتم که مشکل نباشه.

پرستار-خصوصی هست دیگه نه هرکسی.

رضا-هرکس نیستم، لابد کس و کارشم که جوششو میزنم و این وقت شب اینجام.

romangram.com | @romangram_com