#بلو_پارت_414


جواب ندادم.

رضا-میشه بگی برای چی با من قهر کردی؟

«بازم هیچی نگفتم و رضا گفت:» خیله خب جواب نده.

این جمله اش شبیه تهدید بود، شاید من فکر میکردم تهدیدیه! من دلم میخواست رضا نازمو بکشه اما رضا اصلا اهل ناز کشیدن نبود، اصلا شبیه مرد آرزوها نبود، رضا، رضا بود! رضایی که با همه چیز با همه ضعف ها دوسش داشتم.

در اتاق بسته شد، پتو رو از روی سرم کشیدم و با غصه به در نگاه کردم. سریع سحرُ در جریان اتفاقات قرار دادم و هر ده ثانیه یه بار هم رضا رو چک میکردم که ببینم آنلاینه یا نه ولی نبود! از خودمم ناراحت بودم، شاید ناز کشیدن رضا یعنی همین که دم در دنبالم بیاد. از واحد بالا که خونه ی رضا و ارسلان بود صدا موزیک میومد، اتاق رضا بالای اتاق من بود:

دستمو ول کردی

خیلی دل دل کردی

اما من جدا نمیکنم تورو از قلبم

به من ایراد نگیر

که چرا دیوونه ام

اگر دیوونه نباشم چطوری آرومشم

دلم رضا رو میخواست، چرا دل دل میکنه برا جلوی اومدن؟ پنجره رو باز کردم به طرف بالا نگاه کردم، سایه اش روی حیاط افتاده بود یعنی کنار پنجره ایستاده. معلوم بود رضاست چون مو نداشت. دلم میخواست صداش کنم اما دلم ازش رنجیده بود.

از کنار پنجره کنار رفت و انگار دلم منم با خودش برد، چراغ اتاق خاموش شد. دهنم باز شد که صداش کنم اما لبمو باز روی هم گذاشتم و اومدم تو و پنجره رو بستم.

romangram.com | @romangram_com