#بلو_پارت_412
ارسلان-فعلا که پگاه خانم دست از راپورت بازی برنمیداره.
-خوب میکنم، تو سحرو پیچوندی رفتی با دوستش معلومه که بهت اعتماد نداره.
ارسلان-به تو چه آخه، به تو چه اونجا بودی که بدونی جریان چی بوده؟
رضا-خیله خب بسه، الان سر سفره وقت...
-سحر همه چیو گفته.
ارسلان-گفته که بهم نگفته بود نامزد سابق داداش پریا بوده؟
-یییه نامزد قبلی اون شل مغز بوده؟
مادرجون-شل مغز چیه؟!
«چشمامو ریز کردم و گفتم:» خیلی موذی هستید، به من نگفته بود، عه عه عه....
رضا-سر سفره...
با اخم رضا رو نگاه کردم و بشقابمو برداشتم و گفتم:
-مادرجون دستت درد نکنه.
مادرجون-وا !!!! صادق این فقط نوک میزنه ها، پس فردا این دختر میخواد شوهر کنه، زایمان داره با این چثه و غذا که زن زندگی نمیشه...
romangram.com | @romangram_com