#بلو_پارت_411


-پگاه آبو بده.

-ارسلان آبو به داداشت بده.

ارسلان سربلند کرد و شاکی بهم گفت:

-تو دهنت چفت و بست نداره؟

«یکه خورده گفتم:» واااا ! چیه؟!!

ارسلان-برای چی سیر تا پیاز برای سحر تعریف میکنی؟

-یییه با سحر حرف میزنی؟ موذمار.

از اینور سفره خودمو به اونور سفره کش دادم تا گوشی ارسلان ببینم.

ارسلان-از دست تو کجا فرار کنم؟

باباجون-ارسلان، باباجان آدم که هی این دختر اون دختر نمیکنه، اگر می خواییش بریم خواستگاری.

شاکی به رضا نگاه کردم و رضا گفت:

-باباجون بزار حالا چندوقت رفت و آمد کنند.

مادرجون-مگه آبروی دختر مردم از سر راه اومده؟ چندسال قبل هی رفت و آمد کرد بعد یهو آقا جای خونه سحر خونه ی پریا خانومو نشون ما داد که اینجا خواستگاری برید.

romangram.com | @romangram_com