#بلو_پارت_409


-من تورو دوست دارم، مگه بچه ام ذوق عروس شدن داشته باشم؟

سرمو به طرف خودش کشوند و پیشونیمو بوسید و گفت:

-عروس عجول من، من که تورو میشناسم آخه واسه کی قمپز میای؟

«با حرص گفتم:» عه رضا!

رضا-جان؟ جان؟

دستمو روی قبلم گذاشتم و با اخم گفتم:

-الان قلبم می ایسته ها.

«خندید و گفت:» بی انصاف یعنی من این حرفا رو نمیزنم؟

-نه ببین.

«به چشمام اشاره کردم و گفتم:» جون منو گرفتی تا حرف زدی.

رضا-قربون جونت.

-به باباجون بگو به بابا بگه.

«عاصی شده گفت:» چشم چشم، شما کار نداشته باش من درستش میکنم میشه؟!

romangram.com | @romangram_com