#بلو_پارت_392


«با گریه گفت:» میدونم دادگاه داشتی.

-خب؟

مامان-پگاه من از هیچی خبر نداشتم.

-اینارو قبلا هم گفتی.

مامان-من میخواستم بابات اعدام نشه که پام گیر بود.

-پات یا دل هوس بازت؟

مامان-پگاه بهت اجازه نمیدم.

-نیازی به اجازه ی تو ندارم، تو فقط منو زاییدی، مادرم نیستی! مادر من مادرجونه، بابامه، عمو طاهره، باباجونه، رضائه، توی اون وضعیت من کجا بودی؟

«با بغض و کینه ادامه دادم:» داشتی جشن جنسیت میگرفتی یا حموم زایمونت بود؟ رضا منو جمع کرد، تو تموم تنم...

«جفت دستامو جلوش گرفتم و گفتم:» مواد مخدر موج میزد، رضا و ارسلان جاتو پر کردن مثل تمومم اون سال های قبل که مادرجون جورتو کشید، ازت متنفرم مامان،

«با صورت خیس و چشمایی که تار میدید گفتم:» تو همیشه به من و بابا بد کردی؛ اون شوهرت و برادر کثافتش هیچ وقت قصد اعدام بابارو نداشتن؛ تو سست عنصر بودی.

«مامان هم با صورت خیس از اشک نگام کرد و گفت:» فکر کردی برای من آسون بود؟

-نبود؟!!!!! زنِ بابای من بودی تو تخت یارو بودی کی اینکارو میکنه؟

romangram.com | @romangram_com