#بلو_پارت_377
-همه از آبروشون میترسن.
طاهر-اما من یه کاری میکنم که خیلی ها جلو بیان، احتمالا این قضیه فقط این نبوده که دختر با رضایت خودشون در اختیار این یارو باشن، کسی که حریصه نگاهش همه جا هست؛ دختر براش بوده اما مغزش هم معیوبه، چشم در برابر چشم آبروریزی کرد، آبروریزی میکنیم، زد میزنیم، شکایت داره؟ شاکی هارو رو میکنیم.
ارسلان جلوی یه رستوران نگه داشت و با تعجب گفتم:
-می خوایم ناهار بخوریم؟
طاهر-یه جورایی آره.
با چشمای گرد بهشون نگاه کردم و گفتم:
-قرار تو رستورانه؟!!!!! خب رستوران ها دوربین دارن، مکان عمومیه.
ارسلان-تو مارو نمیشناسی پگاه؟!!! مو لای کدوم جرز رفته؟
گیج بهشون نگاه کردم، جلوی رستوران دوتا نگهبان با لباس فرم بودن، وارد سالنی شدیم حتی دو سه تا میز هم مشتری بود. وارد مکان vip شدیم. ارسلان و رضا ایستاده بودن و من و طاهر نشستیم.
-الان این مشتری ها چی میگن؟
طاهر-اونا مشترین اما دیگه مشتری جدید وارد نمیشه، اوناهم تا چند دقیقه دیگه میرن.
-اونا که جلوی در بودن خبر داشتن ما چه نقشه ای داریم؟
طاهر سری به معنای تایید تکون داد و صدایی از پشت سرمون که سالن رستوران بود اومد:
romangram.com | @romangram_com