#بلو_پارت_372


-منم مثل توام، به تو تجاوز کردن به من خیانت کردن، تو آبروت پیش یه سری گوسفند، گوسفندایی که خبر ندارن فردا ممکنه به خودشونم تجاوز کنند الان برای امثال تو کُری می خونند، رفته اما من آبروم پیش دلم رفته. گوسفندا یادشون میره من یادم نمیره که رفیق فابریکم، خواهر، مثل خواهرم... نون و نمک خورده ی من و خانواده ام چطوری پسری که عاشقش، پگاه عاشقش بودمو با کلک و دروغ ازم گرفت، با نقشه.... پریا چند سال منو هر روز و هر روز و هر روز کشت، هر روز از خواب بیدار شدم و فهمیدم مردم و دارم ادای زنده هارو درمیارم. چون کسی که عاشقش بودمو با دوبهم زنی ازم گرفت، با خبر بردن و آوردن با تو چشمم نگاه کردن و دروغ تحویل ارسلان دادن،؛ و من نتونستم ثابت کنم، گرفت برد و من.... من تموم آرزوهام از بین رفت، آبروم پیش خانواده ام رفت چون ارسلان با مادرم برای ازدواج با من حرف زده بود و بعد مادرم دست تو دست با پریا تو خیابون دیدش.

«با چشمای پر از اشک بهم زل زد و گفت:»

-سه سال مردم تا دوباره زنده بشم. منم مثل توام پگاه فقط مدلامون فرق داره؛ آره من فهمیدم تو پگاه بلویی اما برام مهم نوبد که ازم میترسی بشناسمت، برام مهم این بود که توهم مثل من قربانی این مردا شدی، کاش منم سه سال قبل جای جا زدن جای مردن مثل تو میفهمیدم که باید زندگی کنم، جا نزنم، باید قوی باشم، افسوس که سال سالو از دست دادم.

دست سحرو گرفتم و نفسی با درد کشیدم.

سحر-از من نترس پگاه من تورو میفهمم، هرچند اندازه ی تو درد نکشیدم اما وقتی اولین روز دیدمت و بهت نزیدک شدم تا قوی بودنو یاد بگیرم.

«سربلند کردم گفتم:» از من؟!!!!!

سحره-زیر سقف این پر از سحرِ! سحر هایی که باید الگوشون باشی، سحری که بهش خیانت شده، سحری که بهش تجاوز شده و گوشه گیر و خونه نشسته شده، سحری که زندگیشو ازش گرفتن، صورتشو و آینده اشو، دار و ندارشو گرفتن...

-امروز انگار روز خوبیه.

«پوزخندی زد و گفت:» برای من نه، تا صبح داشتم به قلب شکسته ام فکر میکردم و گریه میکردم.

-اتفاقا ارسلان هم.

«پوزخند تلخی زد:» ارسلان هنوز باید بکشه.

-سحر! اونم فهمیده...

«تلخ نگام کرد و گفت:» بریم سرکلاس.

romangram.com | @romangram_com