#بلو_پارت_366
-من....
«اومدم سر تخت و گفتم:» مگه حرف بدی زدم؟
رضا-مگه من زدم که تو قهر کردی رفتی به دیوار چسبیدی؟
-تو همینو میخوای دیگه.
با سکوت نگام کرد، عجولانه گفتم:
-هان؟ مگه نمیخوای هان؟ رضا؟ رضا خان.... با توام...
جدی تر بدون اینکه نگاهشو ازم دور کنه گفت:
-نه نمیخوام.
«نیم خیز شدم و گفتم:» دروغگو.
رضا-آدم با بزرگترش اینطوری حرف میزنه؟
«اخم کردم:» بزرگتری که نمی دونه حرفاش چه عواقبی برای شنونده داره بله!
دستشو زیر بغلش جک زد و گفت:
-چه عواقبی داره فیلسوف خانم؟
romangram.com | @romangram_com