#بلو_پارت_365


-برو بگیر بخواب دیگه.

رضا-اینطوری؟

برگشتم، نه کامل، فقط جوری که بتونم ببینمش و گفتم:

-پس چطوری؟ نه که هر شب....

«نگاهم توی تاریکی اتاق روی صورتش گردوندم و حرفمو خوردم. رومو بگردوندم و نفس خفه شده ای کشیدم و رضا دلجویانه گفت:»

-از دستم ناراحت باشی خوابم نمیبره.

«سرد و با بغض قورت داده گفتم:» ناراحت نیستم.

رضا-پس چرا بهم پشت کردی؟

-اینطوری بهتره، بلاخره چون بچه ام زود عادت میکنم، بهت عادت کردم، دست خودم که نیست بی منطقم! حداقل اینطوری عادت کنم به اینکه....به اینکه بیخودی بهت عادت کردم...

نفسی کشید و زیر لب گفت:

-لااله الالله..

ازجاش بلند شد و رفت پایین خوابید، سریع برگشتم نگاش کردم، از خدا خواسته است دیدی؟

رضا-منم بهم برمیخوره ها پگاه خانم.

romangram.com | @romangram_com