#بلو_پارت_364


-میگم برای چی گریه میکنی؟ مگه من حرفی زدم؟

-همین روزا ازم راحت میشی.

رضا-پگاه!!!!! این چه حرفیه؟! اینا چیه میگی؟

-هی دستمو بگیر، منو ببر دانشگاه، اینطور کنیم، آی اونطوری شد....

رضا-پگاه!

«واررفته گفت:» من اگر حواسم به اینا نباشه پس حواسم به کی باشه؟ وظیفه امه، من با جون و دل برای ناموسم کار انجام میدم.

اشکامو پس زدم و گفتم:

-دستت درد نکنه بابام دیگه داره میاد، راحت میشی میری پی زندگیت.

«جدی تر شد:» من پی زندگیم هستم، لازم نیست مسیر عوض کنم.

-درست حرف بزن من بچه ام سوء تعبیر میشه.

«خندید و گفت:» چه سوء تعبیری؟ تو بچه ای؟

-آره من بچه ام مگه هی نمی گفتید این بچه، اون بچه، بچه ام دیگه.

رضا-شما خانومی بچه نیستی، گفتم که!

romangram.com | @romangram_com