#بلو_پارت_357


ارسلان- به جا طرف پیروزی رهن کردیم.

-حجره چی؟

رضا-هنوز با باباجون حرف نزدیم.

-اسباب کشی کیه؟

رضا-آخر هفته؛ مادرجون خیلی بی تابیتو میکنه، هفته ی دیگه می بریمت اونجا.

-می برید؟

رضا-پیرزن گناه داره، بگو خونه گرفته بودی تنها یا با دوستات بودی؛ اونا که پیگیر نیستن فوقش باباجون دوتا داد میزنه. هیچ وقت دلشون نمیاد به تو حرفی بزنند که ناراحت بشی.

ارسلان-خونه پیروزی هم از این سه طبقه قدیمی هاست.

-یعنی همه باز یه جاییم؟ مگه قرار نشد عمو اسماعیل بره؟

ارسلان-اون میره، ما همه یه جاییم.

-یعنی ماهم میریم اونجا؟

ارسلان-حالت خوبه؟ نه پس خونه میگیرن ما میگیم ممنون ما اینجوری راحتیم! جدا باشیم بابات داره میادا، نصفمون میکنه.

«با غصه به بیرون نگاه کردم، رضا پیشم نخوابه؟!! ارسلان با خنده گفت:»

romangram.com | @romangram_com