#بلو_پارت_356


رضا-مگه قرار نشد خودت باشی؟

-اعتماد به نفسشو نداشتم دیگه...

ارسلان-خوبه بابا، من اول دیدمت جا خوردم نشناختم.

-واقعا؟ انقدر عوض شدم؟

ارسلان-بابا ملت از گرونی و فقط و بیکاری انقدر مشغله فکری دارن که تورو یادشون نمیاد، انقدر خودتو اذیت نکن.

-دیورز یکی منو شناخت.

ارسلان-خب؟ چیکار کردی؟

-جوابشو دادم، زدم توی حالش دیگه.

ارسلان-آره بدبخت بازی درنیار، سه پیچم شد سریع خبر بده گره اش بزنیم.

رضا-پگاه سه شنبه نرو دانشگاه.

-چرا؟

رضا-باید بریم یه جایی!

-باشه، خونه چیشد؟

romangram.com | @romangram_com