#بلو_پارت_353


-رضا چی میگه؟ ما انگشتر بردیم مگه؟

-مگه باید انگشتر برد؟ اسما روهم بود دیگه.

رضا-حالا مهم نیست خداروشکر قبل ازدواج فهمیدی به دردت نمیخوره.

ارسلان-بابا ازدواج چیه؟

سحر-نمیدونم بگم مبارکه یا ناراحت شدم....نمیدونم..

ارسلان-حالا شما هیچی هم نگی...

رضا-ارسلان!

سحر ساکت به بیرون نگاه میکرد و گفت:

-مگه پریا دوستت نیست؟ چطور خبر نداشتی؟

سحر-نه دوستم بود، بعد یه سری نامردیا کرد... البته آقا ارسلان ببخشیدا ناراحت نشی اینارو میگم.

ارسلان-نه...ای بابا....اون به من چه اصلا؟

سحر-نه خب نامزدت بوده.

ارسلان-نامزد چیه؟ این پگاه خرافه گوئه اصلا..

romangram.com | @romangram_com