#بلو_پارت_348


-خالی نبند بابا منم از خودتم دیگه.

«ادای منو درآورد و ادامه داد:» نه، چیه تاریک دنیای راهبه!

-نه دوست پسر ندارم اصلا، یعنی...دیگه هیچ وقت طرف پسرا نمیرم، از من میشنوی توهم نرو!

سحر-شکست عشقی؟

-نه.... اوضاع بده.

سحر-آهان....آهان...

«یکم ساکت شد و بعد گفت:» مامانم همیشه میگه سحر به کسی اعتماد نکن اوضاع بده البته منم دوست پسر اینا ندارما، یکی داشتم فهمیدم خودش دوست دختره...

خودش خندید و یکه خورده نگاش کردم و گفتم:

-یعنی دو جنسه بود؟

سحر-نه بابا اِوا بود، مرتیکه کلفت ابرو میزاشت ناخن بلند میکرد و وسواسم داشت. مرد باید کثیف باشه سیبیل داشته باشه، بوی کار بده...

«بهش نگاه کردم، به قیافه اش نمی خورد اینطوری باشه! یعنی سلیقه اش این طوری بپسنده، خیلی دختر امروزی ای به نظر می رسید!»

سحر-چیه؟ نکنه تو اِ وا دوست داری؟ البته نه دیدم اون پسره میاد دنبالت، اون اون مرده ها.

«اخم کمرنگی کردم و گفتم:» اُ! چشماتو درویش کن.

romangram.com | @romangram_com