#بلو_پارت_340
رضا-هیچی گفتم بدون جز اینجا جای دیگه ای هم کار میکنی؟ مثلا ادمین مدمین پیجی چیزی... هان؟
پسره با ترس بهم نگاه کرد، با جدیت و خشکی نگاش کردم و پسره گفت:
-نه آقا، یه گارسون ساده ام.
رضا با کف دستش آروم دو سه تا به کناره ی بازوی پسره زد و گفت:
-آفرین بچه، نون حلال خوردن داره، اما حرف حروف فقط کتک داره مگه نه؟
گارسون-بله آقا.
رضا-برو برو به کارت برس مزاحمت نشیم.
پسره تا رد شد آرنج رضا رو گرفتم، یکم جا خورده نگام کرد و گفتم:
-آخه من الان چطوری بهت بگم که "بابا ایول"؟
«رضا خندید:» چاکریم.
-من تورو نداشتم چیکار میکردم؟
سرمو تکون دادم، سنگینی نگاه رضا روی شونه ام بود، از این سنگینی چقدر حالم خوبه؛ سنگینی لذت بخشی که برای چند ثانیه تلفن مادرم از یادم میره. بعد از حساب و کتاب راهی تهران شدیم و رضا توی راه گفت:
-حالا امروز عجله ای شدآ پگاه خانم.
romangram.com | @romangram_com