#بلو_پارت_335


-برای کی فرار کنم؟ برای امثال تو؟ که زل میزنی نگاه میکنی و میخوای حرف بزنی؟ مفت حرف بزنی! جای حرافی به کارت برس تا نرفتم به مدیریت شکایت بکنم.

تا اومد دهنشو باز کنه رضا اومد. برگشت رضا رو یه جوری نگاه کرد که انگار داره اسکنش میکنه. رضا هم جدی و سرد گفت:

-میای کنار برم داخل آلاچیق؟

«چثه رضا رو که دید یه قدم به عقب رفت، رضا بدون اینکه نگاش کنه گفت:» هر وقت انتخاب کردیم صدا میزنم.

رضا توی آلاچیق اومد و تا گارسون برگشت تند تند گفتم:

-منو شناخت، بهم گفت فکر کردم رفتی خارج گفتم برای کی فرار کنم؟ برای امثال تو که حرف مفت میزنی؟

رضا بدون اینکه نگام کنه منو رو ورق زد، با حرص منو رو ازش گرفتم.

-رضا!!!!

نگام نمیکرد و ظاهرا خونسرد بود اما دیدم که زیر گردنش قرمز شده. وقتی زبون چرخوند که حرف بزنه فهمیدم که ته صداش میلرزه.

رضا-مگه حرفتو نزدی؟ پس دیگه بهش فکر نکن.

-پس چرا تو بهش فکر میکنی...

«برگشت تیز و با چشمای با زنگام کرد و با صدای بسته و تن صدای بم شده گفت:»

-چون غیرتم درگیره و هیچ وقت به این موضوع عادت نمیکنه و هر چقدرم میگذره قوی تر میشه.

romangram.com | @romangram_com