#بلو_پارت_331


رضا-من کی گفتم تریم الان تو مسیریم دیگه.

-پس چی؟

رضا-حالا چرا روت اونوره؟ خوبی؟

«بدون اینکه رومو برگردونم گفتم:» خوبم.

«آهسته زیر لب گفت:» دخترمون ناز میکنه؟

این رضاست؟! وای خدا چرا انقدر لطیف شده؟ شاید قبلا هم بوده و من نمیفهمیدم. توی سرم رفتارشو مرور کردم! نه رضا اینطوری نبود! بود وگرنه اون روز چرا از دم بیمارستان دنبالت راه افتاد؟ رضا اون موقع هم مثل امروز پایین ساختمون دانشکده ایستاد، ایستاده بود که تونست مچتو بگیره. اون موقع با همین حس ایستاد اما تو آدم الان نبودی!

هرکسی، هر پسرعمویی که نمیاد تو اتاقِ شخصی تو بخوابه و دستتو بگیره چون میترسی! میشه؟! دستمو روی قلبم گذاشتم، ممکنه رضا حسی بهم داشته باهش؟!

رضا-به ارسلان نگو.

«یکه خورده نگاش کردم و گفتم:» چیو؟

رضا-که میریم جاده.

-چرا؟

رضا-نمیخوام یه وقت فکر بکنه.

-چه فکری؟

romangram.com | @romangram_com