#بلو_پارت_329
-چیشد؟
شونه امو بالا دادم و با ذوق گفتم:
-بقیه اش کنسل شد.
رضا-کنسل شد یا کنسل کردی؟
-نه به خدا.
«لبخندی زد و گفت:» قسم نخور.
-بریم جاده؟
«بلند خندید و قلب من فرو ریخت، صدای خنده اشو تا حالا اینطوری نشنیده بودم، پیش هیچ کس و با هیچکس اینطوری نخندیده بود! من....فقط من دیدم من شنیدم،با من میخنده...»
رضا-پس هر دفعه میایم دانشگاه پیشنهادت اینه؟
-اون دفعه نشد.
رضا-باشه فقط ارسلان مارو میکشه.
«ازش نگاه نمیگرفتم! یاد این می افتم که میگفت واسه تو ایستادم منو جسور و پر رو میکرد که همونطوری نگاش کنم و زمزمه کردم:»
-منو میبری؟
romangram.com | @romangram_com