#بلو_پارت_325


بهم نگاه میکرد، یعنی منو نمیشناسه؟ رفتارش که نشون نمیده!

دختره-اسم من سحرِ تو چی؟!

«چقدر سخته اسممو بگم، کاش اسممو عوض میکردم، بعد همه فکر میکردن تشابه!»

-پگاه!

«بدون لحظه ای تامل گفت:» چند سالته؟

-بیست و یک، یعنی میرم توی بیست و یک.

«با خنده گفت:» من فکر میکردم پیر کلاس منم، منم بیست و یک سالمه، تهرانی؟

-آره.

سحر-حالا چرا روتو اونور میزنی؟

«دلمو به دریا زدم و توی یه دهم ثانیه بهش نگاه کردم و گفت:»

-اون روز ثبت نام...

«خندید و ادامه داد:» یه جور مقنعه ات رو هوا بود که گفتم این اسکل کیه؟

«خودمم خنده ام گرفت و گفت:» چتری بهت میاد.

romangram.com | @romangram_com