#بلو_پارت_318
حرفمو روی هوا زد، رنگ نگاهش عوض شد، وقتی نگاهش تِم عوض میکرد درون من یه حسی یورش میکرد و همهمه میشد.
رضا-برا چی بد باشه؟
-انقدر بدم میاد سوال میپرسم با سوال جواب میدن، سوالُ باید جواب داد نه که جلوی سوال، سوال گذاشت.
«لبخندی زد و گفت:» خیلی هم خوبه.
-چرا خوبه؟
بلندتر از قبلی ها خندید! لبشو گزیر و برگشت به ارسلان نگاه کرد، ارسلان تکون خورد.
-حالا بیدار میشه شر میشه، دختر بخواب صبح باید بری دانشگاه.
-الان منو پیچوندی؟
«لبخند معنی داری زد و گفت:» صبح بیدار نشی بعدا من بهت میگن چرا بچه تر باشی خوبه چون من اون موقع حق بابای به گردنت دارم و با این "دستشو به معنی زدن تکون داد" بیدارت میکنم.
-یـــه، رضا تو دلت میاد منو بزنی؟
«سریع گفت:» نه.
-نه؟!!!
«خندید و گفت:» نه دیگه نه.
romangram.com | @romangram_com