#بلو_پارت_316
«با مهربونی نگام کرد و گفت:» توهم؟ تو هم شیطنت داری؟ مگه من آدم نیستم؟
-نه نه...
«هول شده در حالی که دستامو تکون میدادم گفتم:» یعنی.... یعنی جدی هستی، جدی!
«اخم کردم و رضا خندید و گفت:» نه دیگه اخمو نیستم، تو اصلا اخم منم دیدی؟
-من ؟
رضا-من به تو یه بار اخم کردم اونم وقتی بیگدار به آب زدی و ماشینو آتیش زدی.
آمار اخماشو به من داره؟!!! نگاش کردم، جزء به جزء صورتشو، سر بی موشو، ابروهای پهن و مرتب، بینی مردونه اش که بدنه ی قلبمو ولی سر پهن داشت، ته ریشش، به ....به لبی که لبخند میزد.
ابروهاشو بالا داد و یه جوری صورتشو فیگور داد که یعنی "چطوره؟" سریع و هول شده گفتم:
-چی؟
«رضا خندید و باز برگشت به هال نگاه کرد و گفت:»
-لااله الاالله تو داری نگاه میکنی به من میگی چی؟
-نه نه....
«با همون صورت و خلق و خو گفت:» پس چی؟ نه، پس چی؟
romangram.com | @romangram_com