#بلو_پارت_311
-منو دیدن؟
رضا-میگه از چند نفر سوال کرده هیچیکس چیزی نمیدونه، ماشین...
«گوشه ی لبشو جویید و ادامه داد:» ماشین منفجر شده و یه قسمتی از خونه هم رفته.
ارسلان-نه بابا؟!!!!! خاله اش توی خونه بوده؟
رضا-انگاری بردنش بیمارستان، این بدبختم تا بیمارستان رفته فهمیده انگار دود و اینا توی سینه اشون رفته.
ارسلان-چرا جمع میبندی؟
رضا-مشتری اینا داشته دیگه، میگه از یکی پرسیده گفته حتما دعا اشتباهی داده یارو اوضاعش بدتر شده اومده ماشین بچه اشو آتیش زده.
ارسلان-دوربین اینا اونورا نبوده؟
رضا-دیگه کاراگاه که نیست در این حد آمار بگیره.
گوشه ی ناخونمو جوییدم، استرس گرفته بودم. رضا گوشیشو توی جیبش گذاشت و گفت:
-نکن، نخوز ناخون هاتو، طاهر رفت؟
اون دوتا باهم حرف میزدن و منم تند تند سفره رو جمع میکردم که ارسلان با دهن پر گفت:
-دارم میخورما جمع میکنی، ناهار که ندادی، دوتا نیمرو داده اونم داره جمع میکنه.
romangram.com | @romangram_com