#بلو_پارت_299


رضا-بهت گفتم ما....

«برگشتم نگاش کردم و شاکی گفتم:» تو نگفتی حساب هوشیار رو میرسی.

رضا-خدا زدتش دیگه، یه تیکه گوشت روی اون تخت.

«جیغ زدم:» منو فروخته، بمیره هم دلم خنک نمیشه.

رضا که موقع ادای جمله ی قبلیش دستشو بالا گرفته بود با جیغ من دستشو پایین آورد و آروم گفت:

-خیله خب....خیله خب....

صدای زنگ آیفون اومد و ارسلان گفت:

-طاهره حتما، حرفی جلوی طاهر نگیم بهتره. هرچی کمتر بدونند پگاه این کارو کرده بهتره.

«رضا رو به من گفت:»

-یه دوش بگیر بوی بنزین میدی؛ کوله اتم بشور. شیشه هاشم من سرنگون میکنم.

ارسلان-دیگه هیس داره میاد بالا.

رفتم توی حموم و زیر دوش نشستم.شبیه آدمی شده بودم که توی اون لحظه چیزی توی وجودش نداشت جز حرص و کینه و انتقام. چقدر طول میشه که آدم قبلی بشم؟ من دیگه هیچ وقت نمیتونم به زندیی قبلی برگردم. حقم بود که منم ضربه بزنم. ته دلم میترسه از اینکه منو پیدا کنند ولی کینه ام قوی تر بود. صدای در زدن اومد:

-بله؟

romangram.com | @romangram_com