#بلو_پارت_294
-داداش ببخشید، دیشب خواب بد دیده بودم مغزم خواب بود.
پاشد نشست و قلنج گردنشو شکوند و گفت:
-تو اگر داداشمو با من درننداختی اسممو عوض میکنم.
«از جا بلند شد و دنبالش راه افتادم و گفتم:»
-داداشی گفتم ببخشید دیگه. بابا تو خودت خواب ندیدی تا حالا؟ آدم توی هوای اون خواب میمونه.
رضا-میزاری برم دستشویی؟
«از جلوی در دستشویی کنار رفتم، ارسلان بیدار شد و با تعجب نگام کرد و گفت:»
-دیگه توالتم نمیتونه بره نه؟
کناره ی ناخونمو جوییدم و گفتم:
-دیشب خواب دیدم هوشیارو کشتم و بردنم زندان.
ارسلان خندید و گفت:
-خب پس جای عمو تو زندان میری، برنامه ی ملاقات بهم نمیخوره.
«با تعجب گفتم:» من دیشب تو خواب سکته کردم تو مسخره میکنی؟
romangram.com | @romangram_com