#بلو_پارت_288


-نه دلم نمیخواد، بیا برو بخواب دیگه، جیش بوس لالا.

با لگد به کنار باسنش زدم و شاکی گفت:

-رضا؟

رضا-ای بابا! چته؟

«ارسلان با خنده گفت:» صد بار میگم بچه دیر بخوابه بد قلق میشه بیا افتاده به جفتک انداختن.

«رضا از اتاق صدا زد:» پگاه!

-خاک تو سر من که دلم برای تو میسوزه.

به طرف اتاق رفتم. رضا دراز کشیده بود، با اخم گفتم:

-تو رو هم مسخره کرد نشنیدی؟

رضا با لبخند نگام کرد و گفتم:

-اون فن که میزنی؛ رقیب زوزه میکشه چیه؟

رضا-هوشیار؟ هوشیار که نیست زوزه بکشه.

-برای ارسلان میخوام.

romangram.com | @romangram_com