#بلو_پارت_283


-چی گفته رنگت اینطوری شده؟ بدتر از اینکه یارو داداشِ مقتولِ؟

ارسلان-پسرخاله ی کثافتت میدونی چیکاره است؟

-بوتیک....بوتیک دار...

ارسلان-این دوست حروم زاده اش که الان بازداشتگاهه آدرسِ آدم پولدار گیر می آورده، هوشیار (...) دختر جور میکرده.

«هنگ کرده به ارسلان نگاه کردم:» دوست دختر یعنی؟

ارسلان-میگم دختر پیدا میکرده، به دخترایی که محتاج سه چهار میلیون پول بودن دختریشونو در ازای پول میدادن. هوشیار و دوست کثافت هم دو تومن این وسط از اون پولداره و دختره میگرفتن و یکی دو تومن به دخترهی بدبخت میدادن. اون حرومزاده سینا استون از سر این جریان هوشیارو میشناختن.

هاج و واج نگاش کردم و گفتم:

-سر....سرمن....سر من معامله......

انگار از چشمام سرب داغ فرو میرخت، خنده ی عصبی ای کردم و گفتم:

-منو به خاطر چند میلیون فروخت؟

رضا از دستویی بیرون اومد و ارسلان عصبی با صدای آروم گفت:

-برای چی گهُ هم میزنی که بوی گندش همه جا رو برداره؟

به رضا نگاه کردم که با سکوت تلخ نگام میکرد، با خنده گفتم:

romangram.com | @romangram_com