#بلو_پارت_142
مادرجون-عه! وایستا ببینم نصف شب راه افتاده دلم شور افتاده.
مادرجون توی حیاط رفت و باباجون گفت:
-تا نفهمه کله ی کچل رضا رو ول نمیکنه.
شراره پق زد زیر خنده، خود باباجون هم کچل بود و دور سرش فقط مو داشت، به شراره نگاه کرد و گفت:
-خوشت اومد؟ شوهر توهم دو سه سال دیگه عین ماست، حالا زیاد خوشت نیاد.
شراراه خنده اشو جمع کرد و من به سمت اتاقم رفتم. توی اتاقم برای هوشیار pm دادم:
-اسم یارو چیه؟
«بعد از چند دقیقه نوشت:» sina stone
-چه غلطا.
هوشیار-یارو تو کار سنگه.
-فهمیدم بابا توام همچین داری boldاش میکنی که انگار اسپانسر یارویی.
هوشیار-اگه دختر بودم مخشو میزدم.
-عزیزم تو فقط باید سیبلاتو بزنی و با یه رژ تمومه.
romangram.com | @romangram_com