#بیگناه_پارت_82
دختره برگشت ولي بهار نبود چه خوش خيال بودم که فکر ميکردم بهار مياد دنبالم دختره مشکافانه نگام ميکرد
گفتم: ببخشيد خانم اشتباه گرفتم .
دختره سري تکون داد و رفت.
: مسافرين مقصده امريکا تا دقايقي پرواز ميکند (ببخشيد من زياد نميدونم چي ميگن).
چمدونم برداشتم و رفتم تا بليط و پاسپرتمو بدم توي صف ايستادم که احساس کردم يکي صدام زد اوووه اروين با خيالاتي شدي.
( بهار)
بالاخره ديدمش توي صف بود صداش زدم ولي نشنيد دويدم سمت صف که معموري مانعم شد: خانم کجا شريف ميبريد .
با هق هق گفتم: اقا تو رو خدا برين کنار نبايد بزارم بره.
و بلند صدا زدم : اروييييييين.
معمور: خانم داد نزنين بگين با کي کار دارين.
من: با اون اقا ودستمو به سمته اروين گرفتم و گفتم: خواهش ميکنم بزارين برم اگه نزارين عشقم واسه هميشه ميره لطفااااا.
romangram.com | @romangram_com