#بیگناه_پارت_76
من: چي منظورت چيه مثله ادم بگو چه مرگته.
با لبخند موزي به سمتم امد و دستو پام باز کرد و هلم داد روي تخت ترسيده بودم در حد مرگ ولي بروز نميدادم با چشماي خمارش نزديک شدو با وحشت گفتم: چي کار ميکني عوضي گمشو انور.
اون: هيششششش اروم جوجو کوچلو .
جلو امد و شروع کرد به باز کردنه دکمه هاي پيراهنش ميدئنستم قصدش چيه فقط دعا ميکردم بعد از در اودنه لباسش................................. ..
***************************
کرخت و بي حال شايد تنها حسي بود که داشتم به عوضي اشغالي که کنارم خوابيده بود نگاه کردم دل و کمرم درد ميکرد ولي نه به حدي که قلبم درد ميکرد از همه عالمو ادم شاکيم حس ميکنم نجس شدم تَنه نامحرمي بهم خورد پس نجس شدم اشک از گوشه چشمم چکيد از تيغه بينيم گذاشت با ضعف ملافه رو دور خودم پيچيدم و زجه زدم واسه پاکيم واسه شرفمم با صداي گريم اون عوضي بيدار شد و با لبخند گفت: چه حالي دادي عروسک.
من: خفه شووووووو دهنتوووو ببندددددددد ازت متنفرمممممم تو.... تو يه اشغالي.
اون: هيششش چته خيلي بهت رو دادما کسي جرات نداره تو روي اروين نگاه کنه انوقت توهه جوجوه به خودت جرات ميدي سرم داد بزني.
(اروين) اسم اون عوضيه همين طوري با اخم زل زده بود بهم فکرم رفت به گذاشته توي معموريت از کنار اتاق کاره جمشيد رد ميشدم که مکالمشو شنيدم.
جمشيد: اروين پسرم نکن اين کارو من پدرتم.
:.................
romangram.com | @romangram_com