#بیگناه_پارت_77
جمشيد: درسته اما ميدوني که کارم خلافه هيچ وقت فکر نميکردم پسرم بره پليس شه و بخاد پدره خلافکارشو دستگير کنه....
برگشتم به زمان حال مبهوتم خيره به چشماي سبزي که بي نهايت شبيه بود همچي مثل پازل داشت حل ميشد .
من: تو. .تو پسره جمشيدي.
قيافش عوض شد خشمگين و گفت: ارهههه من پسره همونيم که کشتيش.
من: من پدرتو نکشتم بابات يه مجرم بود خواسته يا ناخاسته حکمش مرگ بود.
اروين با پوشت دست محکم زد تو دهنم که لبم پاره شد ادامه دادم: من نکشتمش پدرت ميخواست منو بکشه برو تحقيق کن اون بهم شليک کرد من بي هوش شدم چجوري ميتونستم جمشيدو بکشم.
اروين داد زد: دروغ ميگي دروغ ميگي.
من: نه دروغ نميگم ميتوني جاي گلوله رو روي تنم ببيني. بعد ملافه رو کنار زدم جاي گلوله روي شکمم رو نشونش دادم مبهوت چشماش گرد شد دستاشو توي مو هاش چنگ زدو گفت: لعنتي... لعنتي من چکار کردم من چکار کردم من اشتباه کردم.
من: کي بهت گفته من پدرت و کشتم کي ؟؟؟؟
اروين : اون ..اون هرزه ي لعنتي.
romangram.com | @romangram_com