#بیگناه_پارت_74
برسام و سونيا .
چقدر بهم ميان .
لبخنده تلخي زدم .
*************
امروز روزه عروسيه برسامه خوشحالم لباس قرمزه بلندي براي شب ميپوشم جلوي اينه ارايشه غليضي ميکنم و رژلبه قرمزه جيغي به لبام ميزنم چقدر خوشکل شدم موهاي بلنده عسليمو لَخت کردم و بالا بستم کفشاي پاشنه 12سانتيه قرمزم و پوشيدم و شالم و سرم کردم و سويچمو برداشتم سواره ماشينم شدم و روندم به سمت تالار.
***********
با رسيدنم به سمت رخت کن رفتم و شال و مانتوم و در اورم و رژمو تمديد کردم و به سمت عروس و داماد رفتم برسام تو اون کت شلواره مشکي خيلي جذاب شده بود عروسم خوشکل بود تقربلا لاغر و استخوني بود ولي فيسه قشنگي داشت جشماي درشته ابي بيني کوفته ايي کوچلو و لباي قرمزه غنچه ايي تو لباسه عروسه عروسکي محشر بود لبخندي زدم برسام با ديدنم لبخندي زدو گفت: سلام خيلي خوش امدي.
من: ممنونم سرگرد تبريک ميکنم.
و روبه دختره : همچنين شما خيلي تبريک ميگم.
دختره با چشماي ريزه شده نگام کرد بعد اخماش رفت تو هم و به سري تشکري کرد وا جني شد.
خداحافظي کردم و به سمت ميز مهلا و چندتا از سرگردا رفتم و سلام عليک کردم چشمم به پسري بود که تا حالا نديده بودم و خيلي اشنا ميزد چشماي سبزش منو ياد يه کسي مينداخت خيليم خوشکل و جذاب بود قد بلند و هيکلي موهاي زيتوني و چشماي سبزه زيتوني لباي قلوه ايي و ته ريش با کت شلواره مشکي زير نگاش معذب بودم سرم پايين انداختم مهلا رفت پيش عروس که حالا تنها نشسته بود اهنگه تانگويي در حال پخش بود و زوجا داشتن ميرقصيدم .. دستي جلوم ظاهر شد بالا امد همون پسره بود لبخندي روي لبش بود که منو ميترسوند چشماي سبزش پر ازکينه و نفرت بود با صداي بمش گفت: خانمه محترم افتخار نميدين.
romangram.com | @romangram_com