#بی‌گناه_پارت_55


سرهنگ: چييييي چطور ممکنه .

من: نميدونم .

سرهنگ : خيلي خوب همين الان دوتا افسر ميفرستم دنبالتون .

من: راستي قربان يه شهيد هم داديم .

سرهنگ: چي شهيد ......کي؟؟؟.

با ناراحتي گفتم: قربان سروان شهابه مرادي .

سرهنگ: دختر چطور ممکنه سروان مرداي سالمه .

با تعجب فراوان با صداي نصبتا بلندي گفتم: چيييييي؟؟؟ ا..امکان نداره ايشونم توي کشتي بودن امکان نداره زنده مونده باشن .

سرهنگ: فعلا شما بياين سر فرصت ميگم .

من: بله چشم قربان خداحافظ .


romangram.com | @romangram_com