#بیگناه_پارت_51
پيش برسام نشستم و دستو روي صورتش کشيدم خيلي زود چشماشو باز کردو با تعجب نگاهم کرد با صداي خفه ايي گفت: تو کي هستي .
گريم اوج گرفت حالا ديگه يادش نمي امد جلو رفتم و بغلش کردم زنه هم از اتاق بيرون رفت برسام منو از خودش جدا کردو گفت: ميشه برام توضيح تو کي هستي من کيم اسمم چيه چرا اينجايم .
نفس عميقي کشيدم و گفتم: من زنتم اسمم بهاره اسم تو هم برسامه ما پليسيم ................
همه چيز و واسش توضيح دادم هر لحضه چشماش گرد تر ميشد و اخرش گفت: پس معموريت تموم شد .
من: اهوم من کشتي رو منفجر کردم .
برسام: چه دليري .
من: اينو قبلانم بهم گفتي .
برسام: عاشق هم بوديم .
تو فکر رفتم بدون شک اره من عاشقه برسام بودم .
من: اره خيلي همو دوست داشتيم .
romangram.com | @romangram_com