#بیگناه_پارت_44
برسام: چيزتو گم کردي که روي من بودي نکنه چيزت روي لباي من بوده .
از حماقتم اعصباني شدم لعنت به اين شيطون که گفت ببوسش بيدا.ر نميشه
من: داشتم بوست ميکردم .خيلي ريلکس ها ها فک کرده ضايه ميشم بي توجعه به چشماي گرد شدي لباشو ريز بوسيدم و گفتم: البته نصفه موند الان کامل شد حالا ولم کن .
چشماي خوشکلش شيطون شد و گفت: خوب پس جوابتو بگير .
بعد لباشو روي لبام گزاشت کور از خدا چي ميخواست منم همونو ميخواستم با اشتياق همراهيش کردم بعد از چنده دقيقه که خسته شد چشماي خمارشو باز کرد و زود از روم بلند شد اخي بچم حساس شد
لباسمو با دامنه صورتي که تا زانوم بود عوض کردم تاپه صورتي ستشو پوشيدم و موهام و دورم ازاد گزاشتم رژصورتي کم رنگي روي لبام کشيدم برسامن اماده شده بود ولي اخماش به شدت تو هم بود خدا به خير بگزرونه با هم راهيه سالن شديم و بعد از صبحانه تصميم گرفتيم بريم تو باغ قدم بزنيم البته دست تو دست ايوووول دستامو توي دستاي برسام گزاشتم و با هم قدم ميزديم قرار شده که تا هفته ديگه موادا رو به ايران ببرن ميخوان موادا رو توي لوازم بهداشتيا جاسازي کنن بايد لب مرز دستگيرشون کنيم نبايد موادا به خاک ايران برسه ديگه کم کم شب شده بود راهيه ويلا شديم و توي سالن نشستيم شهاب به سمتمون امد و گفت : سلام پايه فيلم ترسناکه امريکايي هستين .
با جيغ گفتم: ارهههههه .
البته چشم غرنه ي برسام هم نصيبم شد شهاب فيلمو توي دستگاه گزاشت تو همين لحضه مسيح و جمشيدم به جمعممون اضافه شدن و مهديه خانم برامون پوفيلا اورد و فيلم شروع شد راجبه دختري بود که توي خونه ارواح زنداني ميشه و ارواح اذيتش ميکردن براي اولين بار از فيلم ترسناک ترسيدم بعد از تموم شدن فيلم همه خسته بودن شب بخيري گفتن و رفتن تا بخوابن منو برسامم به اتاقمون رفتيم لباسامو با لباس خوابم عوض کردم و پوشت به برسام خوابيدم برسامم پشت به من خوابيد تا چشمام و روي هم گزاشتم صحنه هاي فيلم جلوي چشمام امد با وحشت چشمام و باز کردم اي خدا چه غلطي کردما با سقف نگاه کردم تصوير يه روح و ديدم وووووي ننم برگشتم سمت برسام و با انگشت زدم به شونه اش برگشت سمتم و گفت: چيه چرا نخابيدي .
من: راستش چيزه ..... من .
برسام ابروبي بالا انداخت و گفت: ترسيدي .
با مظلوميت سرم و تکون دادم برسام لبخند مهربوني زدو گفت: از چي ترسيدي همش فيلمه .
romangram.com | @romangram_com