#بی‌گناه_پارت_39


برسام: اره خوبم سرم 5 تا بخيه خرد.

من: حتما خيلي درد گرفت.

برسام:نچ من پليسم از اين بدتراش واسم اتفاق افتاده.

نفس عميقي کشيدم و گفتم: بهتره استراحت کني .

برسام باشه ايي گفت و رو تختي رو کنار زد و زير پتو خوابيد منم چراغ و خاموش کردم و کنارش خوابيدم نفساي منظمش نشون ميداد که از فرط خستگي خيلي زود خوابش برده بود اروم دستم و جلو زدم و مويي که روي پيشونيش بود و کنار زدم توي خواب چقدر معصوم شده بود خم شدم و گونشو بوسيدم يه حس خوب بهم منتقل شد خيلي خوب انگار.....انگار...که عاشق برسام شدم اره خيلي وقته دلمو به برسام دادم شايد از همون روزي که منو بوسيد و منو عاشق خودش کرد يا وقتي که گفت بايد فراموش کنم و دلم شکست برسام باهام چکار کردي که انقدر دلواپست ميشم - گفتم عاشقش ميشي - وااا کي گفتي - يعني نگفتم!- نه - جدي- به جان تو- جون خودت مگه جونه من بادمجومه .

- پيس ..... پيس .... هي ....برسام اقااات......با شماام ....بري... اي بابا خرس قطبي بلند شو اي خواب به خواب بري هوووووي عمووو اي ايشالله سر زا بري

برسام: مگه مردا هم سر زاميرن .

من: نميدونم والا شايد.

برسام: چرا تا حالا بهش فک نکردي فلسوف .

من: به چي.


romangram.com | @romangram_com