#بیگناه_پارت_36
شهاب:هيسسس نميخوام کسي جز تو چيزي بفهمه.
من: يعني به مسيح هم نگفتي.
شهاب: نچ.
من: مگه دوستاي گرماگلستانت نيس.
شهاب: چرا هس اما مسيح چيزي از عشق نميفهمه همش دنباله هدفشه فقط دنبال پولدار شدنه هميشه ميگه عشق هيچ معنايي نداره.
که اين طور تو همين لحضه مسيح به همراهه برسام وارد سالن شدم برسام اخم وحشناکي کرده بود و مسيح هم اروم نشست پيش شهاب مسيح سرفه الکي کردو گفت: بهتره بريم تو الاچيق جمشيد خان هم تا 1 ساعت ديگه مياد باشه ايي گفتيم و به سمت حياطه بزرگي که پشت ويلا بود رفتيم و زير الاچيق نشستم برسام پيشم نشست و دستاشو انداخت پشت گردنم لبخند اجباري بهش زدو توي اغوش گرمش غرق شدم سرمو بالا گرفتم شهاب و مسيح زير چشمي مارو مي پايدن يهو برسام خم شد روي صورتم و بدترين کاره ممکنو اونم جلوي اون دوتا بدون خجالت لبامو بوسيد و محکم بغلم کرد از خجالت نميتونستم سرم و بلند کنم دارم برات اقا برسام بعد از مدتي که من اصلا سرم و بلند نکردم جمشيد خان تشريف فرما شدن و بعد از خوردن چاي با اجازه کوتاهي به اتاقم برگشتم کارش واقعا احمقانه بود يه اخلاغ بد دارم اونم تلافيه بد تلافي ميکنم بد بعد از مدتي به سالن برگشتم کسي توي سالن نبود برساهم توي سرويس بهداشتي بود م فکره شيطلني به سرم زد رفتم اشپز خونه و ليوان ابي برداشتم و زيختمش کف سالن و با خيال راحت روي مبل نشستم مهديه خانم
واسم اب پرتقال اورد حمشيد و مسيح و شهاب وارد سالن شدن و روي مبل نشستن و مشغول حرفاي متفرقه شدن شهابم باز رفته بود تو گوشيش برسام از سرويس بهداشتي خارج شد و بوووووووووووووووووووووووم خخخخخخخخخخخ با کله رقت تو ديوار و صداي دادش گوش همه رو کر کرد همه با نگراني به سمت برسام رفتن فقط من بودم که وسط سالن به ترزه وحشتناکي قهقهه ميزدم وووواااي خيلي قشنگ خورد زمين شهاب و مسيح دستاشو گرفتن با صداي که ته خنده توش بود گفتم: نگران نباشين بابا جيزيش نشد.
شهاب با اعصبانيت گفت: چي چيو چيزيش نشده پيشونيش داغون شده با ديدن پيشونيه خونيه برسام خنده از رو لبام محو شد رفت افق با نگراني به سمتش رفتم واي خدا من چکار کردم دلم از ناله هاش ريش شد الاهي بميرم پيشونيش پوکيده بود مسيح گفت: شهاب ماشين و روشن کن ببريمش بيمارستان فک کنم سرش بخيه بخاد.
با شندين اين حرفا زدم زير گريه برسامم زير لب ناله ميکرد بغلش کرد خدا بکشتم نميخواستم اين طوري شه.
برسام زير لب گفت: به دسته گلت ميخندي چرا حالا گريه ميکني.
با بهت گفتم: م.... من.
romangram.com | @romangram_com