#بی‌گناه_پارت_35


برسام اخمي کردو پشتشو بهم کردو خوابيد منم کم کم چشمام گرم شدو به خواب عميقي رفتم.

با صداي بهم خوردنه در از خواب پريدم خمياره ايي سر دادم و به سمت چمدانم رفتم و حوله مو در اوردم به سمت حمام رفتم و زير دوش اب گرم ايستادم بعد خوردم و شستم و حوله کوچکمو دور خودم پيچيدم در حمام و باز کردم و خارج شدم که چشمام قفل شد تو چشماي هميشه خماره برسام با نگاهس کل هيکلمو از نظر گزروند نگاش گرمم ميکرد سينه ام با شتاب بالا پايين ميشد برسام مسخ شده نزديکم شد و دستاشو نوازش وار روي بازوي برهنه ام کشيد امد جلو تا ببوستم که ياد اولين بوسه مون افتادم دستام و روي لباش گزاشتم و گفتم: نه.

برسام : چي چرا نه؟

من: خيلي زود حرفتو فراموش کردي جناب اقاي برسامه کياني انشب چي گفتي ، گفتي هرچيزي بينمون اتفاق افتاد همشو فراموش کن من اشتباه کردم تو رو بوسيدم ديگه تکرار نميشه.

برسام با شندين حرفام عصبي شد به ترزي که عقب عقب رفت خورد تو اينه بعد سريع از اتاق خارج شد من کار بدي نکردم حرفاي خودشو به خودش ياد اوردي کردم شلوار جين تنگي پوشيدم با تاپه سفيد مشکيه يقه شل کفشاي پاشنه بلنده مشکي ارايش مختصري کردم و موهامئ ازادانه دورم رها کردم احساس ميکردم ديگه خبري از بهار ه شيطونه خونه خراب کن نيس انگار وجدانمم مرده - عمت بميره من تا حلواي تو رو نخورم ول کنه اين دنيا نيستم در ضمن بار ديگه بگي مردم جوري ميزنمت که لوزلمعدت بياد تو حلقومت - اه وجي جون عصبي هستيا حرس نخور جوش ميرني- اه جدي جوش ميرنم اوکي پس حرس نميخورم.

به سمته نشيمن رفتم کسي توي نشيمن نبود جز شهاب که سرش تو گوشيش بود و سرسختانه در حال پي ام دادن بود ديدم خيلي داره زحمت ميکشه يه خدا قوتي چيزي بگم واسه همين بلند گفتم: خسته نباشي دلاور عيالتو مجاب کردي يا هنوز درگيري.

شهاب با لبخنده نادري که ازش نديده بودم دستي به گردن و موهاش کشيد و گفت: خيلي ضايست.

من: اره بابا اصلا وقتي سرت تو گوشيت بود عشق بود که از چشمات فوران ميکرد.

شهاب با لبخند گفت:خيلي ناز داره ولي دختره خوبيه.

من: پس بادابادا مبارک بادا ايشالله مبارک بادا.


romangram.com | @romangram_com